![]() |
![]() |
|
| حرفهای نگفته |
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
اي روح زيبا و تشنه ي فضاي ارزوهايم. اي كه احساساتم را كه چون تخمه هاي گل زير برفها خفته بودند بيدار ساختي و حواسم را چون نسيمي دلكش كه نفس هاي چمن زار را به همراه مي اورد به خود گرفتي و چون برگ درختان به جنبش در اوردي. اگر جامه ي زميني به تن داري بگذار تا تو را ببينم. و اگر از جهاني بالاتري پلكهايم را فرو بند تا تو را در خواب ببينم. بگذار تا تو را در خويش كشم و اوايت را بشنوم. و پرده اي را كه همه ي هستي ام را در بر گرفته از هم بدر. و كالبدي را كه بعد خدايي ام را فرو پوشانده ويران ساز. اگر در اسمانها جاي داري مرا بالهايي ده كه به سويت پرواز كرده و او را در بلندي ها ديدار كنم. و اگر از دوشيزگان جن هستي بر ديدگانم دستي كش و ان را نيرويي جادويي بخش تا به تو به جهان پر رمز و راز فرشتگان پرواز كرده و نهفته هاي ان را ديدار كنم. دستان نا پيدايت را بر قلبم گذار و اگر شايستگي دنبال كردنت را دارم تسخيرم كن. تقديم به هستيم.
تمام لحظه هاي شيرين زندگي
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 12:15 توسط علی |
|
![]()
آرزوی محال من
سلام آرزوی محال من!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:52 توسط علی |
|
|
يه نصيحت: مواظب،خودت باش، يک خواهش :اصلا عوض نشو ،يه آرزو: فراموشم نکن ، يه دروغ : دوستت ندارم ، يه حقيقت : دلم برات يه ذره شده ، يه رو يا : تو رو داشتن تا ابد ..... ![]()
خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم... خدايا کمکم کن تا درعشق او بهترين و شيرين ترين باشم ...به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جارى سازم... و راز عشق را در گوشش سر دهم ...خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام....
او رفت تا بماند این سطر مختصر را گفتم که او بخواند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:48 توسط علی |
|
|
اگر كلمه دوستت
و من پنداشتم... او مرا خواهد برد ... به همان کوچه رنگین شده از تابستان... به همان خانه بی رنگ و ریا ... و همان لحظه که بی تاب شوم... او مرا خواهد برد... به همان سادگی رفتن باد... او مرا برد... ولی برد ز یاد
یه عمری همه ی دنیارو گشتم به دنبال یه عشق صادقونه یه عشقی که بسازه دل رو از ما بشه تنها چراغ توی خونه یه عمری پی عشق بی هوس دویدم به دنبال یه عشق بی بهونه یه عشقی که بشه مرحم زخمام نشه بدتر نمک رو زخم کهنه تو شبهایی که جای دست پر مهر چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم یکی اومد که دوست داشتن میفهمید منو او از من خسته جدا کرد یکی اومد که با احساس پاکش تموم زخمامو یهو دوا کرد تا وقتی که همه تنهام گذاشتن با لبخندش منو از من جدا کرد برای عاشقی عشقمو دادم خیال کردم فقط عشقه می مونه ولی جای تموم اون همه عشق واسم موندش فقط بغض شبونه برای عاشقی ما کم نذاشتیم خدا هم خوب اینو خودش میدونه با اینکه دلم رو همه شکستن میخونم باز هنوزم عاشقونه میخونم با خودم دیگه بریدم دیگه به آخر جاده رسیدم. . .
دلبری دارم که از گل بهتر است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 12:46 توسط علی |
|
|
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
وقتی رفتوقتی رفت دلبسته ی چشمای همدیگه بودیم
براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي خيلي دير بود خيلي دير
خواستن تو نه عشقه و نه عادته دیدن تو به حرمت زیارته اما میخوام تو دستای تو گم بشم فنا شدن در تو برام نهایته نیاز تو چراغ خونه منه هر جا باشی چراغ خونت روشنه یادت باشه حتی اگه من نباشم یکی تو رو تو خونه فریاد می زنه حرفای من زمزمه ی یه خواهشه نه التماس نه خواهشه نوازشه
فقط تویی حرفه تمومه وجودم فقط دعا زمزمه ی سجود من ازت میخوام حتی اگه اون ور لحظه ها بری یادت بشه چراغه خونمون واسه تو روشنه حتی اگه من نباشم چراغش تو خونمون تا تو بیای همیشه سوسو میزنه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 16:51 توسط علی |
|
|
برای تو می خواستم برای از دست دادنش چند قطره اشک بریزم اما افسوس که تمام اشکهایم را برای بدست آوردنش ریخته بودم سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد: از آن سوی عشق که می آمدم همه جا را عطر تو پر کرده بود دلم می خواست با تمام وجود تورا احساس کنم اما افسوس که از تو دورم ولی بدان تا زنده هستم بهار زیستن را با تو دوست دارم و آن را می پرستم به امید روزی که دستان نازنینت را لمس کنم لحظه هارا می شمارم
برای عشق تمنا کن
ولی خار مشو برای عشق گریه کن ولی به کسی مگو برای عشق مثل شمع بسوز ولی نزار که پروانه بسوزد برای عشق پیمان بند ولی پیمان نشکن برای عشق جونیتو بده ولی جون کسی رو نگیر برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن با عشق بمیر ولی کسی رو نکش
دوستی ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست. دوستی آنست که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نمی شود.
رز عشقبیا با افق مهربانی کنیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:34 توسط علی |
|
|
چه قددلم ميخواست چه قددلم ميخواست يه شب من وتو تنها مي شديم مجنون يه شب جراتشو مي دادامانت دست تو همه مي گن که اسمون خم شده زير بارعشق چقد دلم مي خواست همه حسرت مونو بخورن چقد دلم مي خواست ديگه من وتو در ميون نبود چقد دلم مي خواست دلت پيشه کسي ديگه نبود
اي كه تمام زندگيم با اسم تو شروع ميشه يه روز نياد به من بگي كه ديگه از پيشم برو ستاره شباي من نوبت از تو خوندنه بيا كه قلب من فقط به خاطر تو ميزنه تجربه كن يه شب از اون شباي بي قراريمو شايد كه باورت بشه در ددل فراريمو روزاي تنهاييه من مثل زمستون ميمونه آخه نبودي ببيني روزاي بي بهاريمو اي كه حضورت ميتونه بسوزونه تو دل من روزاي بي بهاري رو شباي بي قراريمو شكستن قلب منو هر كي تونست تجربه كرد اما نميتونه كسي بگيره از دلم تو رو عشق یعنی معنای زندگی
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:6 توسط علی |
|
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد!
از آن سوی عشق که می آمدم همه جا را عطر تو پر کرده بود دلم می خواست با تمام وجود تورا احساس کنم اما افسوس که از تو دورم ولی بدان تا زنده هستم بهار زیستن را با تو دوست دارم و آن را می پرستم به امید روزی که دستان نازنینت را لمس کنم لحظه هارا می شمارم
زخم اين دلتنگم را هيچ کس مرهم نبود آخرين نور اميدم نور چشمان تو بود روزها و شبها قصه بود و نبود خاطرم هر جاي قصه با تو بود رفتي و اين رسم دلداري نبود آخر قصه نمي دانم دلت پيش که بود اگر يادمان بود و باران گرفت نگاهي به احساس
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:52 توسط علی |
|
|
از آن سوی عشق که می آمدم همه جا را عطر تو پر کرده بود دلم می خواست با تمام وجود تورا احساس کنم اما افسوس که از تو دورم ولی بدان تا زنده هستم بهار زیستن را با تو دوست دارم و آن را می پرستم به امید روزی که دستان نازنینت را لمس کنم لحظه هارا می شمارم
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم اما وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد
نه... دل به دل را ندارهسوختم و آب شدم به پات
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:33 توسط علی |
|
|
یکی رو انتخاب نکن
که باهاش بخوای زندگی کنی یکی رو انتخاب کن که بدون اون نتونی زندگی کنی
يادته اولين لحظه ديدار قسم خورديم برای هم بشيم يار گذاشتی منو با دلم گرفتار راضی شدی به مردن غرورم به يادم اگه چه از تو دورم به پات می افتادم چه عاجزانه اشکهای من ميريخت چه کودکانه به پای وعده بی اعتبارت نشسته اين دلم چه صادقانه راضی شدی به مردن غرورم به يادم اگه چه از تو دورم منو تنها نذار رو قلبم پا نذار به ديدن دلم فقط بيا يه بار ميون عاشقات منو نذار کنار من اولين و آخرين خريدار اداتم هنوزم عاشق لحظه ديدن چشاتم راضی نشو به مردن غرورم به يادتم اگر چه از تو دورم .....
برای چشمانتهوا ترست به رنگ هوای چشمانت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:33 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
فاطمه جون تینا جون |
|
RSS
|